شماره مطلب: 150 تعداد بازدید: 484 زمان ایجاد: 1389‎/‎07‎/‎13

 

گذری درحیات نورانی رییس مکتب شیعه؛حضرت امام جعفرصادق (ع)

بیست و پنج شوال، سالروز شهادت رهبر مکتب جعفری، ششمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت امام جعفر صادق علیه السلام است.
ضمن عرض تسلیت سالروز شهادت صادق آل محمد(ص)، آنچه در ادامه می خوانید مقاله ای است با عنوان گذری در حیاتنورانی رییس و رهبر مکتب شیعه؛ حضرت صادق سلام الله علیه که با شرح و تفسیر و بیانشیرین و جذاب و پرمغز علامه جوادی آملی( زید عزه) به رشته تحریر درآمده؛ گزیده ای از سخنرانیپیش از خطبه های نماز جمعه ایشان در سالهای میانی جنگ تحمیلی در تهران. بیانی مبسوطدر شرح احوال افعال سیاسی عبادی امام ششم و توصیه های ایشان به امت اسلامی.
در همه حال صادق باشید
امام صادق (سلام الله علیه) گذشته از مزایای عامّه امامت و ولایت، ویژگیخاصی دارد که همانند هر یک از ائمه (علیهم السّلام) مظهر نامی مخصوص از اسماء حسنایحق اند. حضرت اش که به صادق ملقّب شد، انسانها را به فراگیری صدق دعوت می کند وچنین می گوید : تعلّموا الصّدق قبل الحدیث (1). قبل از سخن گفتن، ادب صداقت رابیاموزید. خواه سخن مربوط به امور نظری باشد، حقّ بگوئید؛ خواه مربوط به امور عملیباشد، صادق باشید. تا انسان میزان صدق نشد، به صداقت آگاه نیست. وقتی به صداقت آگاهنشد، معیار سخن در اختیار او نیست. نه می تواند سخن بگوید، نه می تواند سخن سخنورانرا بسنجد. زیرا معیار سخن، صدق است و این صدق با جان انسان صادق عجین است و تا روحصادق نبود، هرگز انسان میزان سخن نخواهد داشت.
 تعلّموا الصّدق قبل الحد یث . و این صدق چون همان حق است وتنها محور تشخیص حق، عقل است، حضرت اش ما را به تعیین محور صدق که عقل است فراخواند؛ فرمود: دعامه النسان العقل (2). یعنی زیر بنای حیات انسان، اندیشه است. اگردر مسائل نظر گفته اند ای برادر! تو همان اندیشه ای، در مسائل عمل نیز گفته اند کهای برادر! تو همان اراده و نیتی. یک انسان باید خوب بفهمد و فهمیده ها را خوب عملکند. لذا امام ششم هم ستون اندیشه را عقل می داند و هم ستون عمل را عقل
می داند که عقل چیزی است؛ به یعبد الرّحمن و یکتسب الج نان (3). و این امامان ، عقل منفصل امت اسلامی اند که در زیارت جامعه به پیشگاه شان عرضمی کنیم: بکم یعبد الرّحمن(4). اگر عقل هر انسانی معیار عبادت اوست ، امامان معصوم (علیهم السّلام) عقل امّت اسلامی اند، و اگر امّت اسلامی توفیق عبادت دارند ، درپرتو ارتباط با امامان است که بهم یعبد الرّحمن.
آنگاه برای اینکه انسان هم در بعد نظر عاقلی نیرومند و هم دربعد عمل صاحب اراده ای قوی باشد، به همه ما آموخت: اصل المرء لبّه (5). یعنی انسانمرکب از دو حقیقت همسان به نام جسم و روح نیست. انسان یک حقیقت دارد که اصلش را روحو فرعش را بدن می سازد.
قدرت اراده یا قوت جسم؟
اگر در بلندای سخن امیر سخن علیّ بن أبیطالب (علیه أفضل صلوات المصلّین) می خوانید که ما قلعت باب خیبر بقوّه جسدان یّه و لا قوّه غذائ یه و لکن بقوّهملکوت یه و نفس بنور ربّ ها مضیئه(6)؛ روی قدرت اراده است. اگر حضرت فرمود: من درخیبر را با نیروی بدن نکندم، با قدرت اراده این در را از جای کندم؛ یعنی اگر ارادهنیرومند شد، بدن توانمند می شود. قدرت روح است که بدن را نیرومند می کند، چه اینکهضعف روح است که در بدن پیدا می شود.
این بیان امام صادق (سلام الله علیه) به هر انسانی دستورتقویّت اراده می دهد که چیزی جز خدا نیندیشد. قدرت اراده در مسائل کمّی او نیست. آنکه در مسائل مادّی نیرومند است، این گرفتار ضعف اراده و قدرت بدن است. اینکه درگناه نیرومند است، چون اسیر است و انسان اسیر، ذلیل. آنکه ستم می کند، خواه ستم بهخود، خواه ستم به غیر، او فرو مایه است و انسان فرومایه از قدرت اراده محروم! فرمود: الظالم ذلیل؛ ستمکار فرومایه است. ذلّت در ظلم ظهور می کند و عزت در اطاعتجلوه می کند. فرمود: ظلم را جز انسان فرومایه، احدی نمی پذیرد. اگر ستم می کند،ذلیل است و اگر ستم می پذیرد، ذلیل. و قدرت اراده انسان را به عدل می خواند که نهسلطه گر باشد و نه سلطه پذیر؛ و اگر انسان توانست هر ستمی را در پرتو اتکای به قدرتحق حل کند، چرا از میدان وسیع اراده مدد نگیرد و بالا نیاید و دست ستم را از آستینستمکار قطع نکند؟! که امام ششم فرمود: دعوه المظلوم تصعد لی السّماء (7). آه مظلومو دعای ستم دیده به آسمان صعود می کند. این کلمه طیّبه است؛ اگر خدا فرمود: لیهیصعد الکلم الطیّب (8)، امام ششم مبین قرآن است، می گوید: دعای انسان ستم دیده بهآسمان می رود. این آسمان نه یعنی فضای بالا ! آن آسمانی که رزق ما آنجاست. و فیالسّماء رزقکم (9). آن آسمانی که این آسمان ها در آنجاست. آن آسمانی که درهایش بهروی مؤمنین باز است و هرگز به چهره کفار گشوده نمی شود. لا تفتّح لهم ابوابالسّماء(10). آن آسمانی که فرشتگان خاصّ صاحبان آنهایند، گیرندگان وحی آسمانی اند،و اوحی فی کلّ سماء امرها (11). آن آسمان جای صعود دعای ستم دیدگان است . یعنی اگریک کسی بداند دعای او به درون آسمان ها راه پیدا می کند، او هرگز ستم نمی پذیرد، چهاینکه حاضر نیست ستم بکند.
اینها را امام ششم به ما آموخت و راه تقویّت اراده را که هماناصالت عقل است در میدان عبادت خلاصه کرد. به ما فرمود: تنها راه قدرت اراده عبادتاست. راهی برای نیرومند کردن نیت جز عبادت نیست. فرمود : خف الله کأنّک تراه فن لمتکن تراه فنّه یراک . و نکنت تری أنّه لا یراک فقد کفرت. و نکنت تری أنّه یراک و لکنبارزت بالمعص یه. فقد جعلته اهول الناظرین لیک (12). فرمود: آنچنان از خدا بترس کهگویا خدا را می بینی. اگر گفتند: الحسان أن تعبد الله کأنّک یراه (13)، از اینبیانات است.
امام الگوی امت است
فرمود: طوری از خدا بترس که گویا خدا را می بینی. خود امام سخن از نّهیراه می آورد و به شاگردان می گوید: کأنّک تراه، از خدا بترسید. این خوف دیگر خوفاز جهنّم نیست. این خوف نفسی نیست، این یک خوف عقلی است. امام خود آنچنان از خدا میترسد که خدا را می بیند. امت که امام گونه رفتار می کنند، طوری از خدا می ترسند کهگویا خدا را می بینند. فرق بین امام و امّت همان « نّ» و «کأنّ » است. امام الگویامت است، خدا را می بیند و می هراسد. امّت گویا خدا را می بینند و می هراسند. اینپایگاه رفیع را امام ششم به ما آموخت .
وقتی ابن أبی العوجاء در آن مناظره به امام ششم عرض کرد تو مارا به غائب حواله می دهی، ذکرت فأحلت علی غائب (14). تو ما را به یک امر غائب دعوتمی کنی. ما تا چیزی را نبینیم و حس نکنیم، نمی پذیریم؛ زیرا او اندیشه اش مادّی بودو طرفدار اصالت حس بود. حضرت فرمود: کیف یکون غائباً من هو خلقه شاهد (15)، لایخلوا منه مکان . فرمود: من تو را به یک شاهد و حاضر دعوت کرده ام. خدا که غائبنیست! خدائی که با شماست، جائی از خدا خالی نیست، در هر حال در محضر خدائی! و هواقرب لینا من حبل الورید (16)، چگونه غائب است ؟
این سخن کسی است که خدا را با جان می بیند و نه با چشم؛ که لاتدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار(17). امام ششم که به این پایگاه رسیده است ،همانند امیر المؤمنین (سلام الله علیه) که می گوید: ما کنت أعبد ربّاً لم أره (18)،خود می بیند و دیگران را به بینش دعوت می کند. می گوید : می توانید به جائی برسیدکه گویا خدا را ببینید. این مقام فقط از راه عبادت میسر است و لا غیر! آنها که برایامام مقامی فوق مقام امکان قائل بودند، امامان معصوم (علیهم السّلام) آنها را تخطئهمی کردند.
واسط مستقیم فیض الهی با مردم
مردی که درباره امام ششم بیش از حدّ امکان می اندیشید، وقتی به حضورامام بار یافت، حضرت دستور داد: آب برای وضو ساختن و عبادت کردن فراهم شود. وضوساخت و عبادت کرد، آنگاه فرمود: بدان! لا تحمل علی البناء فوق ما یطیق ، نّها عبیدالمخلوقون (19). فرمود: بر هیچ پایه ای بیش از حدّ استطاعت بار نکن! ما موجود مخلوقایم. بر مخلوق مقام والای خالق را بار نکن که توان تحمّل آن را ندارد! این مقام مالما نیست. ما را از حدّ بنده بالا نبر! از مرز امکان تجاوز نده. لا تحمل علی البناءفوق ما یطیق فنّا عبیأ مخلوقون . وقتی این بیان را روشن کرد که امامان بنده خدایند،مخلوق خدایند و از راه عبادت به این پایگاه رفیع بار یافتند ، آنگاه می بینیم درمقام اوج امام صادق چه می کند؛ سالم ابن أبی حفصه می گوید: بعد از ارتحال امام باقر (سلام الله علیه) من وارد محضر امام ششم شدم که تسلیت عرض کنم. به پیشگاه شانرسیدم، گفتم: نّا لله و نّا لیه رّاج عون . ذهب و الله من کان یقول قال رسول الله ولا یسئل عمّن بینه و بین رسول الله (علیه آلاف التحیّه والثناء) (20). من به امامششم عرض کردم در گذشت امام پنجم یک خلاء جبران ناپذیر ایجاد کرد. زیرا او کسی بودکه می گفت: قال رسول الله و احدی توان آن را نداشت که از امام باقر بپرسد: شما کهپیغمبر را ندیدید، چگونه از پیغمبر سخن می گوئید! بین شما و پیغمبر فاصله ها بود. در زمان حیات رسول الله شما در دنیا نبودید! چگونه از پیغمبر سخن نقل می کنید؟ درحالی که او را ندیدید. ما یک همچنین امامی را از دست داده ایم.
سالم ابن أبی حفصه می گوید: وقتی این سخن تمام شد، دیدم امامششم لحظه ای ساکت شد، آنگاه سر برداشت؛ قال : قال الله عزّ و جلّ : نّمن عبادی منیتصدّق بشقّ تمره فارب یها له کما یربّی احدکم فلوه حتّی اجعلها له مثل احد (22). فرمود: خدا می فرماید گاهی یکی از شما به اندازه نیمی از خرما صدقه می دهید و مناین نیم خرما را می پرورانم، همانند کوه احد می کنم؛ آنطوری که شما یک برّه را میپرورانید و بزرگش می کنید و من تعجّب کردم! این کیست که به خود اجازه می دهد که بلاواسطه از خدا سخن بگوید؟! ما درباره امام باقر به این حدّ رسیده ایم که بلا واسطهاز پیغمبر سخن می گفت، اما امام صادق بلا واسطه از خدا سخن می گوید. اینها کی اند؟اینها چی اند ؟ از کدام راه به این پایگاه رسیده اند؟! چگونه یک انسان ملکوتی بلاواسطه از خدا سخن می گوید؟! گر چه وحی تشریعی مخصوص نبی و رسول است، امّا وحیتصدیقی، وحی تکوینی، وحی تأییدی دیگر وحی ها از آن ولایت است که ولایت باطن نبوت ورسالت است. در آن باطن دیگران سهیم اند. هر چه دیگران دارند از برکت ولایت است. امام ششم به خود اجازه می دهد که بلا واسطه مطلبی را از الله نقل کند! آن کسی کهخدا را با چشم دل می بیند، کلام خدا را هم با چشم دل می شنود. اگر انسان کامل اولینصادر و یا اولین ظاهر است، دیگر موجودات جزء صوادر بعدی و یا ظواهر بعدی اند. هرفیضی که به دیگر موجودات می رسد، به برکت صدور یا ظهور این انسان کامل است.
راه سعادت؛ حرکت بر مدار اصول
کسی رئیس مذهب ماست که ارتباط مستقیم با الله دارد. آنگاه ببینیم رئیسمذهب ما به ما چه می گوید؛ آنکه رهبر اسلام است، به ما چه می گوید. دستوراتی ازامام ششم رسیده است که برخی از آن دستورات را قرائت می کنیم تا روشن شود که حضرت دراصلاح امّت اسلامی چه قدر مهربان و کوشا و دلسوز است؛ امام باقر درباره امام صادقفرمود: هذا خ یر البر یه(22). بعد از امامان معصوم از تمام مردم ... ما را خیربرسان. اینها را از نیاز به دیگران مستغنی کن! امام ششم می گوید: وصیّت پدرم در منآنچنان اثر گذاشت که سوگند به خدا تا می توانم در استقلال امتم می کوشم. والله لاادعنّهم حتّی یکون رجل م نهم ف ی الم ثل لا یسئل احداً . فرمود : قسم به خدا من نمیگذارم در بین امّت ما کسی نیازمند به دیگری باشد. در مسائل علمی مستقل، در مسائلفکری مستقل، در مسائل سیاسی مستقل؛ نیازی به غیر نداشته باشند. این سخن امام ششماست.
آنگاه می گوید: مردم! شما اگر بخواهید یک جامعه فاضله داشتهباشید، چاره ای جز این نیست که این اصول را رعایت کنید؛ بخشی از این اصول مربوط بهمسائل رفاهی است، بخش دیگر این اصول که زیر بناست مربوط به مسائل اعتقادی و تمدناصیل است. امّا آنچه که مربوط به مسائل رفاهی است؛ فرمود : ثلاث لا تط یب السّکنیلا ب ه نّ ؛ الهوی الطّی ب ، و الماء الغزیر ، و الأرض الخوّار ه(23). فرمود: سهامر است که زندگی مردم بدون آن سه امر گوارا نیست؛ داشتن هوای سالم، داشتن آبفراوان، داشتن زمین نرم، آماده کشت و کار. یعنی بکوشید محیط زیست تان سالم باشد. بکوشید در تولید آب، در صرف آب از آبهای فراوانی برخوردار باشید. بکوشید سرزمینیتهیه کنید که آماده کشاورزی و باغداری باشد؛ اینها مربوط به مسائل رفاهی . اما آنچهزیر بنای تمدن یک جامعه اسلامی است که اگر یک ملتی فاقد این اصول بود، دیگر متمدننیست از نظر امام صادق این است؛ فرمود: ثلاث لا یستغنی اهل کلّ بلد عنها؛ سه چیزاست که هیچ گروهی از آنها بی نیاز نیست. اوّل : فقیأ عال أ ورع . دوّم : امیأ خیّأمطاع. سوّم: طبیأ بصیأ ثقه. فن عدموا ذلک کانوا همجً رعاع (24). فرمود: اگر یکملّتی از راهنمائی فقیه عادل محروم بود، اگر یک ملّتی از داشتن یک ارتش نیرومند وفرمانروایان مهربان و خیرخواه محروم بود، اگر یک ملّتی از یک سلسله اطبّای حاذقمورد اعتماد محروم بود، آنها از سعادت و تمدّن سهمی ندارند. اوّل داشتن مقام شامخفقاهت است که احکام و حکم دین را به مردم بیاموزاند. دوّم داشتن یک فرمانروایانخیرخواه مطاع که مردم از آنها اطاعت کنند. سوّم داشتن اطبّای بینای بیدار دل پاک؛ثلاث لا یستغنی اهل کلّ بلد عنها ؛ فقیأ عال أ ورع ، امیأ خیّ أمطاع ، طبیأ بصیأثقه. اینها را امام ششم به ما آموخت که فراهم کنیم .
تنها مستضعف زمین باشید!
ببینید برای یاد دادن امام صادق چه تلاش ها که نمی کند! اینها را امامششم به عنوان اینکه شاگردان اش را در جهان ملکوت عظیم کند به ما فرمود. فرمود: میدانید چه گروهی می توانند به امامت برسند؟ چه گروهی می توانند وارثان انبیاء باشند،چه گروهی می توانند خلف صالح پیامبران باشند؟ آنها که گرچه در زمین مستضعف اند، ولیدر باطن عالم عظیم باشند. در مکتب امام صادق آن مستضعفی می تواند پیروز بشود که فقطمستضعف در زمین باشد. اگر کسی هم مستضعف در زمین بود، هم مستضعف در آسمان، او پیروزنمی شود! تنها کسی پیروز می شود که استضعافش فقط در زمین باشد. مؤمن اگر مستضعفاست، استضعافش در زمین است، وگرنه در ملکوت عالم او عظیم است. امام ششم شاگردانآگاه خود را به عنوان عظیم در آسمانها و ملکوت معرفی کرد. فرمود: من تعلّم الع لم وعم ل ب ه و علّمه لله دعی فی ملکوت السّماوات عظیماً (26). آنکه برای خدا عالمبشود، برای رضای خدا به علم عمل کند، برای رضای خدا علم را فرا راه دیگران نصب کندبا قلم و بنان و بیان، او در باطن عالم عظیم است. این انسان عظیم می تواند وارثپیغمبر بشود! اینچنین نیست هر مستضعف ای بتواند امام زمین بشود !
شما آیه مبارکه را نگاه کنید، می بینید می گوید: و نرید أننمنّ علی الّذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم ائمهً و نجعلهم الوارثین (26). شارحاناصول کافی در شرح این جمله که امام باقر درباره امام صادق این آیه را خواند، چنینگفته اند: مرحوم کلینی نقل می کند: وقتی امام باقر، فرزندش امام صادق را دید،فرمود: این فرزندم کسی است که خدا درباره او اینچنین گفت؛ هذا ممّن قال الله تعالیفی حقّه : و نرید أن نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم ائمهً و نجعلهمالوارثین (27). در شرح این بیان امام باقر که به آیه استناد کرده است گفته اند: آنکسی که استضعافش فقط در منطقه زمین است، پیروز است. آن فقط مستضعف مسلمان است . مسلمان اگر مستضعف است، فقط در منطقه زمین استضعاف به سراغ او آمده است وگرنه درآسمانها او عزیز است. در باطن عالم عزیز است ، در جان جهان گرانمایه است.
امام صادق(ع) هم شاگردانش را از گودال حکومت مروانی در آورد واجازه نداد وارد گودال حکومت عباسیان بشوند. فرمود : نه مروانی و نه عباسی! نه بنیامیّه، نه بنی عباس. آن مستضعف فی الأرض است که می تواند امام بشود. و اگر کسیمستضعف فی الأرض و فی السّماء شد، روزی اگر در این گودال بود و از این گودال بیرونآمد، به گودال دیگر می افتد. فقط مستضعف فی الأرض است که می تواند امام بشود .
سیاست حضرت صادق(ع)
توطئه عباسی ها را شنیده اید که پولی فراهم کردند به عنوان وجوه ب ریهشیعیان خراسان، به مدینه آوردند که بین بنی هاشم توزیع کنند و رسید دریافت کنند؛این عامل توطئه وجوه را از خراسان گرفت، یا به مدینه آورد. بین عده ای توزیع کرد ورسید دریافت کرد. رفت به سراغ امام ششم، دید در مسجد پیغمبر مشغول نماز است. پشت سرامام صادق نشست، گفت: امام ششم ! عجّل و انصرف والصفد لیه . فوراً امام نمازش راتمام کرد و فرمود: دست از این توطئه بردارید. نّهم قریبوالعهد من دوله بنی مروان (28). فرمود: دست از توطئه بردارید. این بنی هاشم تازه از زیر سلطه مروانی ها به درآمدند . اینها می گویند: نه مروانی و نه عباسی ! ما از چنگال بنی مروان در نیامدیمکه توطئه عباسیّان را امضاء کنیم! ما اگر از آن ستم در آمدیم ، با ستم دیگر هم میجنگیم.
این مکتب امام ششم است. این می تواند امام زمین باشد، وارثپیغمبر باشد. آنکه از چنگال بنی امیّه در آمد، به دامن بنی العباس پناهنده شد کهوارث نیست! خدا که به او عهد نمی دهد. و عهد خدا هم که گرفتنی نیست ! وقتی نامهمنصور دوانقی به پیشگاه امام ششم رسید که لم لا تخشانا کما یخشانا النّاس ، چرامانند دیگر وعاظّ و سلاطین به دربار ما بار نمی یابی؟! فرمود : نه من دنیائی دارمکه برای صیانت او به سراغ تو بیایم، و نه تو آخرتی داری که در اثر اشتیاق به آنمعارف اخروی با تو رفت و آمد کنم! آمدنم سودی ندارد. این بیان قاطع را امام صادقوقتی می گوید که درباره بنی مروان هم آن بیان قاطع را داشت. آنگاه از راه فریب ونیرنگ منصور دوانقی نوشت: تذهبنا لتنصحنا . به سراغ ما بیائید تا ما را نصیحت کنید،چون دیگر وعاظ. فرمود : أمّا من أراد الآخره فلا یصحبک و أمّا من أراد الدّنیا فلاینصحک (29). آنکه اهل دنیاست که به میل تو سخن می گوید ، نه تو را نصیحت کند .
نصیحت و موعظه جذب الخلق لی الحقّ است، نه جذب الخلق لی الطّبیعه، نه جذب الخلق لی الخلق ! ناصح کسی است که مردم را به الله جذب کند . جذب کردنغیر از تبلیغ است. جذب کردن غیر از سخنرانی و گفتن و نوشتن و درس گفتن است! واعظکسی است که هنر جذب داشته باشد. وعظ جذب الخلق لی الحقّ است. ممکن است کسی سخنرانیکند ، کتاب بنویسد امّا نتواند جاذبه ایجاد کند. جذب کردن کاری است دشوار! تا انسانخود مجذوب نباشد، اهل جذب نیست. تا خود الهی نباشد، سخن اش در دلها کشش ایجاد نمیکند. امام ششم در جواب فرمود: من کسی را وعظ می کنم که او اخلاد لی الأرض نداشتهباشد . آنکه در دل اش می گوید : سوآأ علینا و عظلت أم لم تکن من الواعظین(30)، منچگونه او را جذب کنم؟! أمّا من أراد الآخ ره فلا یصحبک ، و أمّا من أراد الدّنیاءفلا یذهبک .
آنگاه دستور دادند، دیدند امام صادق نه با پول جذب نمی شود،زیرا در برابر پول می گوید: نه بنی مروان، نه بنی عباس! اگر شما امروز می گوئید : نه شرق و نه غرب ، چون شاگرد امامی هستید که آنروز گفت: نه بنی مروان، نه بنی عباس. دید با پول جذب نمی شود با نیرنگ و دعوت به سلسله وعّاظ و سلاطین شدن جذب نمی شود،دستور داد خانه امام صادق را آتش زدند! مرحوم کلینی نقل می کند: ناظران دیدند امامششم پا روی امواج آتش خانه می گذارد، می گوید: أنا ابن اعراق الثّری ، أنا ابنابراهیم خلیل الله (31). دیدند پا روی امواج آتش می گذارد، می گوید: ما فرزندانریشه زمین ایم. ما فرزند ابراهیم ایم! یعنی گرچه نمرود رفت و توی منصور دوانقی جاینمرود نشسته ای؛ گرچه ابراهیم رفت و من جای ابراهیم نشسته ام، ولی حقّ همان است کهما بر نار مسلّط ایم. من فرزند همان ابراهیم ام. آن ندای یا نار کونی برداً وسلاماً علی ابراهیم هم اکنون هم زنده است. مگر ابراهیم نگفت : و من ذریّتی؟ من مگرذریّه صالح ابراهیم نیستم؟ مگر ابراهیم مسلّط بر نار نشد؟ همان ولایت است که اکنوناز آستین من ظهور کرده است .
این موضع گیری امام ششم در برابر سیاست ننگین عباسیان ومروانیان. این بیان امام ششم، آن هم دستورات علمی اش، آن هم دستورات زهدش. لذا امامباقر فرمود: هذا خیر البریه .
 
 

پاورقیها:

(1) کافی . ج 2 . ص 104 . باب الص دق و اداءالامانه
(2)
کافی . ج1 . ص25 . کتاب العقل والجهل
(3)
کافی . ج1 . ص 11 . کتاب العقل والجهل ـ با تلخیص
(4)
مفاتیح الجنان . زیارت جامعه کبیره
(5)
امالی شیخ صدوق . ص 240 ـ با تلخیص
(6)
بحار الأنوار . ج40 . ص318
(7)
کافی. ج2 . ص 509 و وسائل الشیعه . ج7 . ص 128
(8)
سوره فاطر . 10
(9)
سورهذاریات . 22
(10)
سوره اعراف . 40
(11)
سوره فصّلت . 12
(12)
وسائلالشیعه . ج 15 . ص 220 ـ با تلخیص .
(13)
بحار الأنوار . ج67 . ص196
(14)
کافی . ج1 . ص 125
(15)
کافی . ج1 . ص 126 و بحار الأنوار . ج3 . ص 33
(16)
همان ـ با استناد آیه 16 سوره مبارکه قاف
(17)
سوره انعام . 103
(18)
بحارالأنوار . ج4 . ص 44
(19)
بحار الأنوار . ج47 . ص 107 .
(20)
مستدرکالوسائل . ج7 . ص 168
(21)
وسائل الشیعه . ج 9 . ص 318
(22)
کافی . ج1 . ص 307 .
(23)
بحار الأنوار . ج 75 . ص 232 .
(24)
بحار الأنوار . ج75 . ص 235 .
(25)
کافی . ج1 . ص 35
(26)
سوره قصص . 5
(27)
بحار الأنوار . ج24 . ص173 ـ با تلخیص.
(28)
کافی . ج1 . ص475 و بحار الأنوار . ج47 . ص74
(29)
بحار الأنوار . ج47 . ص184 . ما جری ب ینه (ع) و ب ین المنصور
(30)
سوره شعراء . 136
(31)
کافی . ج1 . ص473 .

 
 
برگرفته از: سامانه اطلاع رسانی مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن
 

© 2011 Designed and Developed By Jalil Aryan